تبليغاتX
فارسی را به لاتین بنویسیم

فارسی را به لاتین بنویسیم

..

Fãrsi rã be lãtin

..

benevisim.

 

           .فارسی را به لاتین بنویسیم  

 

چسبیدن به خط عربی پشت کردن به جهان مدرن است  

. 

:خط عربی 

       الفبای صامت ،ناتوانی تصویری

  اصلاح ناپذیری خط               

 . ... فارسی عربی آشفته و دشوار               

+ نوشته شده در  ساعت   توسط _  | 

.Alefbã dar fãrsi arabi

الفبا در فارسی عربی.                   

 با یک سئوال ابتدایی شروع کنیم.الفبای فارسی دارای چندحرف است؟ 33؟ 32؟ 34؟ 37؟ 41؟ و یا شاید 19 حرف؟ فرض بر 33 حرفی بودن این الفباست.

«الف» اولین حرف این الفباست. اما آیا «الف» حرف است یا یک نویسه؟ اگر «الف» حرف است صدای این حرف چیست؟

الف را می توان حرف«آ» دانست. با صدایی که این حرف در کلمه های آب و بابا دارد.ولی خود «آ» را نیز می توان نه حرفی جدا بلکه حالت خاصی از نویسه ی «ا» دانست. الف با نشانه گذاری در زیر یا بالایش نمادی برای  صداهای a،e،o شناخته می شود.«آ» را نیز می توان همان الف به حساب آورد که نشانه ی مد در بالایش «الف ممدود» شده تا صدای «آ» را نشان دهد. بدین گونه به یک 3راهی می رسیم:

 

الف حرف خاصی نیست. نویسه ای است که هیچ صدایی از خود ندارد. الف نشانه ای است برای نمایاندن صداهای دیگر. اما نشانه ها در شمارش حرف های الفبا به حساب نمی آیند. پس چرا باید نشانه هایی مثل الف یا همزه را به حساب آوریم؟ الف «سرگردان» و همراه آن همزه را از حساب بیرون می گذاریم و بدون این دو به یک الفبای 31 حرفی میرسیم.

 

الف حرف «آ» است:الف با کلاه، الفی را نشان مد روی سر دارد، با همه ی دیگر حالت های الف فرق می کند. نشان مد مثل دیگر نشانه ها نیست که با هر حرفی رسید هم نشین شود. این نشان تنها روی سر الف می نشیند. الف با کلاه حرفی مستقل است:حرف «آ». الف بی کلاه را نیز می توان صورت های دیگر نوشتن حرف «آ» دانست. مانند صورت های میانی و پایانی نگارش «آ» در «دارا» و «بابا» . با حساب الف به عنوان حرف«آ» به32 حرف می رسیم.

 

الف 2 حرف است: هر«آ»یی الف هست ولی هر الفی «آ» نیست. احمد را نمی توان آحمد صدا کرد الف را می توان حرف بی صدایی فرض کرد که بر خلاف دیگر حرف های بی صدا ، مثل ب ، س و ت  این یکی هیچ صدایی از خود ندارد و صامت صامت است. این صامت با گذاشتن کلاه مدی شکلش حرف دیگری می شود، اما خود نیز حرف مستقلی است و صامت صامت هاست . با قبول چنین فرضی شمار الفبا 33 خواهد شد.

 

ولی اگر الف را به حساب آوریم چرا همزه را کنار بگذاریم؟همزه ویژگی های الف را دارد و درست مثل الف نشانی برای صداهای گوناگون می گردد.گذشته از این همزه در خط فارسی عربی حق آب و گل دارد و مثلا در املای کلمه «مسئول» سوار بر دندانه جای یک نویسه ی کامل را پر می کند. و بالاخره این که نشان همزه گاه صدایی نیز از خود دارد و از این بابت از الف حرف تر است.با حساب همزه به 34 حرف میرسیم.

 پس از به حساب آوردن الف و همزه چه دلیلی هست که نشانه های فتحه ،ضمه و کسره را از شمار حرف های الفبا بیرون بگذاریم؟ به خاطز اینکه قد و قامت ریزی دارند؟ فراموش نکنیم که  این نشانه ها با وجود قامت ریزشان نشانگر صداهایی هستند که شاید از همه ی حرف های دیگر روشن تر و رساتر هستند . اگر الف و همزه را که اگر صدایی داشته باشند ، صدایی گنگ و لال است حرف بدانیم  نشانه های فتحه با صدای a، کسره با صدای e ، و ضمه با صدای oرا به هیچ وجه نمی توانیم از مقام حرف بودن محروم کنیم . این نشانه ها حرف های الفبایی هستند و با حساب آنها به عدد37 میرسیم.

«ی» آخرین نویسه الفبای فارسی عربی است . «ی» یک حرف است یا دو حرف؟ این نویسه آشکارا دو حرف است. هم حرف «« y با صدایی که مثلا در واژه «یاد»دارد و هم حرف«i» با صدایی که مثلا در واژه «شیر» دارد.

دو حرف قبل از «ی»، «و» ایستاده است.این نویسه از «ی» هم پرکارتر است و به تنهایی 4 صدای مختلف را نمایندگی می کند: صدای v در «وحید» ، صدای u در «خروس» ، صدای o در «خرگوش» و صدای ow در «نو» . و این ها صداهایی است که نشان دادنشان از هیچ نویسه ی دیگری در خط فارسی عربی بر نمی آید. پس اگر «ی» و «واو» را نه به حساب قد و قامت تکشان ، بلکه بنا به ظرفیتشان به حساب آوریم به رقم 41 و چنان چه ow را در صدایی بدانیم به شماره 40 میرسیم.

شاید به بیراهه می رویم و در این خط سر و کار ما نه با حرف ها بلکه با سیلابی از هجاهاست. در واقع سیلابی دانستن خط فارسی عربی هم با مبدا تاریخی این خط ، هم با منطق صامت بودن الفبای آن، و هم با چند و چون طراحی این خط سازگار است. در طراحی این خط می بینیم نقطه نقش نویسه ساز دارد و هم نشانه های فتحه ، کسره . ضمه را نیز می توان دستکم مانند نقطه دانست که نقش سراسری تری بازی می کنند.

با این تفاسیر هجایی از خط فارسی عربی ما به بیش از صد هجا میرسیم. کما بیش به همان تعداد هجاهایی کا در خط ژاپنی وجود دارد... .      

   

Fãrsi rã be lãtin

benevisim.

دانیال سالمیر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط _  | 

Alefbã ye xat yã alefbã ye zabãn?

الفبای خط یا الفبای زبان؟

منظور ار الفبا چیست؟ آیا منظور از الفبا واحد های نگارش، یعنی نویسه هاست؟ آیا اینها الفبای خط خاصی است یا الفبای زبانی خاص؟ الفبای خط فارسی عربی است یا الفبای زبان فارسی؟

روشن است که در این جا نه با زبان بلکه با خط ویژه ای طرفیم. پس برای درآمدن از سردر گمی ناچاریم از چهارچوب این خط بیرون رویم ، نخست ببینیم حرف چیست و الفبا چه چیزی است؟

حرف به تعریفی ساده شده ، کوچکترین واحد تمیزپذیر و معنابخش در گفتار است. در هر زبانی می توان صداهایی را که هنگام سخن گفتن تولید می شوند تجزیه کرد و به مجموعه ای از صداهای متمایز رسید که به خاطر خصیصه های فیزیولوژیک در چگونگی تولیدشان، یا نقششان در معنابخشی و متمایز کردن واژه ها از هم، دیگر تجزیه پذیر نیستند. اینها حرف های (واحد های صدایی) آن زبان هستند که در توالی و ترکیبهای گوناگونی با هم واژه ها، جمله ها و گفتار در آن زبان را می سازند.

حرف پیش از آنکه واحد نوشتار باشد، واحد صدایی گفتار است. و الفبا پیش از آنکه از واحد های نوشتار تشکیل شود ، از واحد های صدایی گفتار ساخته می شود. این نوشتن نیست که به زبان هستی می دهد، زبان است که نوشتن و خط را بوجود می آورد. الفبای هر زبان  کشف و تفکیک حرفها، واحد های صدایی گفتار در آن زبان، و سپس قرار دادن واحد های نوشتاری ، نویسه، برای هر یک از این حرفهاست. و در عمل نیز این شیوه یی بود که سیستم الفبایی نوشتن را پدید آورد.

هنگامی که یونانی ها در دهمین سده پیش از میلاد خط هجانگاری سامی غربی را از فنیقی ها به وام گرفتند آن را برای نوشتن زبان خود نامناسب یافتند. یونانیها به شماری از نویسه های خط سامی که صداهای همگونی در یونانی نداشت صداهای زبان یونانی را نسبت دادند، برای حرفهای صدادار نیز نویسه های مشخص و مجزایی معین کردند و بدین گونه حرفهای صدادار نیز برای اولین بار در کنار حرفهای بی صدا وارد الفبا کردند. بدین گونه سیستم الفبایی نگارش پایه گذاشته شد. و این سیستمی است که تمام خط های الفبایی امروز جهان بر بنیاد آن ساخته شده است.

به خط فارسی عربی و الفبای آن برگردیم. اول تاکید می کنم که واژه حرف به مفهومی دوگانه فهمیده می شود و بکار می رود. هم به مفهوم واحد صدایی و هم به مفهوم نوشتاری که نشانگر آن صداست. در یک خط واقعا الفبایی این دو حرف به سختی با هم در آمیخته اند. اما این جا ناچار بوده ایم آنها را از هم جدا کنیم. چرا که درخط فارسی عربی این دو عملا از هم جدایند. حرف های زیادی داریم که نویسه ندارند و نویسه های زیادتری داریم که حرف نیستند.

در نزد برخی از استادان و ادیبان زبان فارسی، شکل مرده و نوشتاری این زبان گاه چنان با خود زبان یکی شده است که کمتر کسی خواسته است به الفبای زبان مستقل از خط نگاه کند و بین الفبای زبان فارسی و نویسه های خط فارسی عربی فرق بگذارد. ژرفنگریها در عمل بیشتر در همان سطح دسته بندی نویسه ها به « حرفهای فارسی»، «حرفهای مشترک» و «حرفهای عربی» در می ماند و این که الفبای زبان فارسی مستقل از هر خط  و سیستم نوشتن چه چیزیست و چند حرف است مسکوت گذاشته می شود. به هر رو در این جا ناچاریم زبان و خط را از هم جدا کنیم تا بتوانیم از زاویه زبان فارسی به خط فارسی عربی نگاه کنیم. و باید چنین کنیم زیرا این خطی ست که برای نوشتن فارسی به کار گرفته شده است.

شک نیست که الفبای خط فارسی عربی با الفبای زبان فارسی یکی نیست. در این نظر همه شریک اند که الفبای فارسی عربی حرفهایی را شامل می شود که خاص عربی است و در فارسی وجود ندارد. اما آیا الفبای این خط حرفهای زبان فارسی ، همه ی حرفهای این زبان، را در بر می گیرد؟ پاسخ منفی است. اگر از میان نویسه های خط فارسی عربی آنهایی را که صداهای واحد و مشخصی را نمایندگی نمی کنند، و گروه دیگری را که صداهای همتا و همگونی در زبان فارسی ندارند کنار بگذاریم، میبینیم که این خط تنها 19 یا20 حرف در اختیار زبان فارسی می گذارد. به بیان دیگر در چارچوب خط فارسی عربی ما تنها 19 حرف تماما الفبایی ( نویسه واحد برای صدای واحد)، داریم.

از نظر گاه زبان فارسی الفبای خط فارسی عربی مجموعه ی از ناهمگونی از نویسه هاست. گروهی از این نویسه ها حرف های فارسی هستند، شماری حرف های تکراری اند، گروه دیگری نویسه های اضافی  و گروهی نیز نقش نویسه های کمکی را بازی می کنند و عملا برای جبران ناتوانی های این خط در نوشتن فارسی ،به کار گرفته می شوند.

 

حرف های فارسی          

از میان ۳۳ نویسه ای که در چهارچوب خط کنونی به عنوان الفبا شناخته شده اند، برای زبان فارسی تنها ۱۹ نویسه ی زیر خصلتی به تمامی الفبایی دارند. اینها نمادهایی هستند که واحدهای صدایی فارسی را نشان می دهند و جز این نقش دیگری ندارند:

ب پ ت ج چ خ د ر ز ژ س ش غ  ف ک گ ل م ن. چند نویسه ی دیگر نیز از میان نویسه های فارسی عربی صداهایی از زبان فارسی را نشان می دهد. اما یا آن صداها در فارسی امروز صداهایی دگرگون شده اند؛ مانند صداهای «ث» در فارسی کهن که در فارسی امروز تمایزش را با«س» از دست داده است. یا نویسه، نویسه ای عملا چند صدایی است و در نتیجه فاقد خصلت تماما الفبایی «یک نویسه برای یک حرف» است: مانند «و». یا آنکه آن نویسه جدا از نشان دادن صدایی واحد، در نقشی کمکی نیز به کار گرفته می شود و نشانه ی صداهای دیگری می شود؛ مانند «ه» که در پایان واژه ها بیشتر نشانی برای صداهای a و e است.

 نویسه های تکراری

«ث»، «ق»، «ذ».

این سه نویسه در شمار حرفهای عربی هستند و می توانستند در گروه نویسه های اضافی آورده شوند. ولی برای فارسی میانه، و زمانی که خط عربی برای نوشتن فارسی به کار گرفته شد، دستکم دو نویسه «ث» و «ذ» اضافه نبوده اند. «ث» از صداهای زبانهای پارسی کهن است که به احتمال در زمان گرفتن خط عربی هنوز در تلفظ برخی نام های کهن، مثل «کیومرث» و یا در برخی گویش های فارسی آن دوران وجود داشته است. «ذ» نیز از صداهای فارسی میانه است که در دوره ی استفاده از خط عربی یقیننا در صورت تلفظی بسیاری از واژه های رایج شنیده می شده است. همینگونه در مورد «ق» نیز در بسیاری بر این نظرند که این حرف به عنوان حرفی متمایز از «غ»، از حرف های کهن فارسی است و رد پای آن هنوز در برخی از گویش های فارسی بجا مانده است.

به هر رو این صداها در فارسی امروز یا تماما از بین رفته اند و یا اینکه به صداهای دیگری دگرگون شده اند. در فارسی امروز بین«ث» و «س»، «ذ» و «ز»، «ق» و «غ» تمایزی نیست. این ۳ نویسه ی یاد شده عملا به صورت نویسه های تکراری برای حرفهایی درآمده اند که هر یک نویسه ی اختصاصی خود را دارد. به این مفهوم این نویسه ها نیز در عمل در شمار نویسه های اضافی قرار می گیرند که در هر بازنگری و نوسازی جدی الفبا و خط فارسی باید کنار گذاشته می شدند.

دانیال سالمیر

....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط _  | 

Alefbã ye sãmet

الفبای صامت

 صداهایی که در ترکیب با هم گفتار را میسازند در پایه ای ترین سطح به دو دسته تقسیم شده اند. این تقسیم بندی نه اختیاری و قراردادی  بلکه مبتنی بر چگونگی تولید صداهاست. در تولید یک دسته از صداها ،گذر آزاد جریان هوا از دهان به هم می خورد.مانند «ب»، «س» و «ت». این دسته را صامت، بی صدا consonant می نامند. دسته دیگر صداهایی هستند که تولیدشان با گذر آزاد جریان هوا از دهان همراه است. مانند u,o,e,a این دسته صدادار، مصوت vowel نامیده شده اند.

 دانیال سالمیر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط _  | 

Rãbete ye zabãn va gozašte ye ãn boride mišavad?

رابطه ی زبان و گذشته ی آن بریده می شود؟

شک نیست که نسل کنونی همان فارسی را صحبت نمی کند که دو نسل پیش می کرد. ما امروز از زبان فارسی باستان اگر سنگ نوشته های آن به خط فارسی عربی بود، باز هم چیز زیادی نمی فهمیدیم. زبان از گذشته ی خود فاصله میگیرد. آثار قدیمی تر فارسی نو نیز برای فارسی زبان امروز به تمامی مفهوم نیست و هر اثر قدیمی را برای آنکه در دسترس فارسی زبان امروز باشد، مثلا همان گونه که «امیر کبیر» در انتشار سری «شاهکارهای ادبیات فارسی» رفتار کرد، لازم است با حاشیه نویسی و توضیحاتی همراه کرد که گاه با اصل متن برابری می کند.

لاتین شدن خط رابطه ی فارسی و گذشته مکتوب آنرا پیش از آنچه سیر زمان بریده و میبرد، به هم نمی زند. بر عکس، خط لاتین می تواند گنجینه ی زبان فارسی را آسان تر در دسترس همگان بگذارد. خواندن شعر و نثر قدیم فارسی به خط کنونی کاری کمابیش تخصصی است. به این خاطر که فارسی عربی خطی است که صرفا کلمه ها را کنار هم می چیند و بازیابی تلفظ این کلمه ها، ارتباط و پیوندشان، همچون پیوند صفت و موصوف، اسم و متمم اسم، و همراه این ها آهنگ جمله را تماما به کشف و شهود و یا به ممارست و مهارت از پیش اندوخته خواننده وا می گذارد.

تغییر خط خواندن شعر حافظ و مولوی و نثر بیهقی و عطار را از رمز و رازی که خط فارسی عربی به آن ها داده پاک می کند و آن را برای هر فارسی زبان باسوادی ممکن می کند. به این مفهوم تغییر خط نه تنها راهگشای آینده فارسی، بلکه وسیله یی برای اتکای بهتر و بیشتر به گذشته ی آن نیز هست.

نباید انکار کرد که تغییر خط به هر رو چیزی را فدا می کند. چیزی که فدا خواهد شد امکان بازشناسی تصویری در رابطه با بعضی از واژه های وام گرفته از عربی است. وجه تمایز salãh صلاح با selãh سلاح در فارسی، سین و صاد نیست، a,e است. اما تمایز تصویری بین ثواب savãb و صواب savãb از بین میرود. و همینگونه مثلا در نوشتار «ارز» arz با ارض arz و عرض arz دیگر تمایزی نیست. داشتن arz با سه معنی مشکل سازتر از داشتن سه شیر نیست. جمله های بره شیر خورد؛ شیر بره را خورد؛ و از شیر آب خورد، هر یک میرساند که چه شیری مورد اشاره است. معنی شیر را نه املای «شیر»ها، بلکه متن جمله مشخص می کند. بین

 arz kardam; xarid va foruš e arz; kore ye arz   نیز تفاوت arzها پیداست.

گذشته از این، از بین رفتن تفاوت املایی بین واژه های چند معنایی، در سوی دیگر با تصویری شدن تفاوت واژه های متفاوت تک املایی جبران می شود. به جای دو واژه ی متفاوت xalq و xolq با املای واحد«خلق»، هر کلمه را با املای متمایز خودش خواهیم داشت. 

واژه شناسی و ریشه یابی واژه ها در این سطح، نه ضرورت روزمره ی زبان، بلکه بیشتر کاری تخصصی و علمی است. هر فرهنگ جدی فارسی به خط لاتین به آسانی می تواند نویسه ها و نشانه های ویژه ای برای حرف های خاص عربی برگزیند و در بازنمودن معانی واژه ها و نشان دادن اصل و ریشه ی آنها، مواردی چون savãb, tahvil, arz را به روشنی مشخص کند. لاتین شدن خط امکان میدهد، و به درجه ی زیادی ناگزیر می کند که فارسی را فارسی نوشت.اگر گذشته ی فارسی نویسی آمیخته با املای عربی است، ناگزیریم که از این رسم گذشته ببریم و رجوع به اصل و ریشه ی وام-واژه های عربی را نیز به همان گونه که تا کنون با دیگر وام-واژه های ترکی،فرانسوی و... یا واژه های بازمانده از پارسی کهن رفتار کرده ایم، به فرهنگ ها واگذاریم.

 دانیال سالمیر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط _  | 

Rãh e vorud e vãžehã ye bigãne bãz mišavad?

راه ورود واژه های بیگانه باز می شود؟

مفهوم واژه ی بیگانه یا لغت خارجی جای درنگ دارد. آیا باید هزاران واژه ی وام گرفته از عربی را بیگانه و خارجی بدانیم؟ برای حافظ و بیهقی اینها واژه هایی بیگانه به حساب نمی آمد و نام عربی حافظ نیز او را در نزد فارسی زبان ها خارجی و بیگانه نکرده است. آیا باید وام واژه های عربی را بپذیریم و واژه هایی را که از زبان های اروپایی، فرانسه و انگلیسی، گرفته شده اند خارجی بدانیم؟ برای انگلیسی زبان ها واژه ی paradise گرفته شده از پردیس فارسی بیگانه نیست و واژه های عربی_فارسی چون alcohol (الکل)، algebra (جبر)،cipher (صفر) در انگلیسی بیگانه و خارجی به حساب نمی آیند. برای هیچ فارسی زبانی نیز واژه هایی چون رادیو، ویدئو، تلفن، تلگراف، فیلم، ماشین، اتوبوس، نه بیگانه و خارجی بلکه جزئی از فارسی روزمره است.

زبان «منزه» زبانی است که اگر وجود داشته باشد، آن را باید در شکل های بدوی زندگی قبیله ای یافت. ثروت و غنای یک زبان تنها نتیجه ی سوخت و ساز و انباشت درونی آن زبان نیست، حاصل گستردگی و غنای ارتباطات بیرونی آن نیز هست. توانایی یک زبان تنها در این نیست که واژه های کهنه اش را برای نامیدن هر مفهوم و پدیده ی نو بازسازی کند، توانایی در گرفتن واژه های نو از بیرون و جذب آنها در ساختار درونی زبان نیز هست.

انگلیسی نوین نیمی از واژه های انگلیسی کهن را از دست داده است و بیش از نیمی از واژه های کنونی این زبان واژه هایی وام گرفته شده است. از حدود 200هزار واژه ی مورد استفاده عمومی در انگلیسی امروز، حدود سه پنجم آن ها وام_واژه است. از 500 کلمه مورد بیشترین استفاده روزمره در این زبان نیز دو هفتم آن ها منشا خارجی دارند. انبوه وام _واژه ها در انگلیسی، غنا و قدرت این زبان را نکاسته است. بر عکس، توان وام گیری زبان انگلیسی یکی از سرچشمه های غنا و قدرت کنونی انگلیسی و عاملی مهم در پذیرش بین المللی این زبان بوده است.

فارسی را برخی زبان شناسان انگلیسی شرق، خوانده اند. نه به خاطر وجود شباهت های مشهودی بین این دو، بلکه به خاطر ساختار گرامری ساده شده و توانی که هر دو زبان در جذب واژه های وام گرفته دارند. لاتین شدن خط این خصیصه ی زبان فارسی را تقویت یا تضعیف نمی کند، چرا که خط هر چه باشد، عربی یا لاتین، به خودی خود برای یک زبان واژه نمی سازد و نمی تواند واژه های تازه وارد آن زبان کند. خط تنها می تواند واژه های نو، چه وام گرفته و چه نوپرداخته، را به زبان معرفی کند.

شکسپیر واژه ی «حشیشیون» را از عربی_فارسی گرفت و مفهوم assasination را در انگلیسی سکه زد. از میان ده ها و ده ها واژه ی نویی که شکسپیر بدین شیوه به زبان انگلیسی معرفی نمود شماری پذیرفته شدند و شمار بیشتری جز در کارهای او جایی در انگلیسی نیافت.

روند ورود واژه های تازه به یک زبان همه جا کمابیش چنین است. نو واژه ها می توانند معرفی شوند اما برای ورود به زبان باید پذیرفته شوند. در کنار معرفی واژه ی کامپیوتر در زبان فارسی، واژه های «رایانه»، «شمارشگر» و «حسابگر» پیش گذاشته شدند. اما این که سرانجام کدام یک از این ها دیگری را از میدان به در کند، یک زورآزمایی جدا از خط است.

خط لاتین می تواند معرفی واژه های اروپایی را در فارسی ساده تر کند، ولی در پذیرش و رد آنها بی طرف است و بی طرف خواهد بود. اما اروفارسی نسبت به شیوه ی خط عربی به خاطر خصلت الفبایی، توانایی های بهتر فونتکی و امکان وفاداری و پیروی اش از زبان، دستکم این مزبت را دارد که فارسی نوشتن وام_واژه های ممکن می کند. با این خط می توان واژه های پذیرفته شده را نه در شکل و قیافه ی غریبه ی آنها، بلکه با صدا و آهنگ فارسی آنها و به صورتی واقعا فارسی نوشت.

 دانیال سالمیر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط _  | 

Zabãn avaz mišavad!

زبان عوض میشود!

از اولین تلاش ها برای تغییر خط فارسی به لاتین، گاه چنین یاد میشد: «میخواستند زبانمان را هم عوض کنند.»

این سخن هرچه باشد یک داوری جدی نیست، و شگفت نیست که بیشتر بر زبانهایی جاری میشد که صاحبش خواندن و نوشتن نمیدانست. با این حال باید پذیرفت که نگرش چیره به زبان فارسی نگرشی است که رو به پس دارد. رسم است تنها گذشته ی زبان و آن هم شکل نوشته ی آن را در نظر گیرند. شاید به این خاطر که زبان میراث گذشته است. اما فراموش می شود که این میراث مرده نیست. غزل های حافظ ، شاهنامه ی فردوسی و اشعار مولوی را از زبان زندگان نیز میتوان شنید و به عنوان شعر و سخن فارسی بازشناخت. شیفتگی و بستگی به گذشته ی فارسی هراندازه زیاد ، این را توجیه نمی کند که زبان فارسی را با خطی که آثار گذشته این زبان با آن ثبت شده یکی گرفت.

زبان و خط یکی نیست. کسی که تنها فارسی می داند نه می تواند عربی را درست بخواند و نه درست بنویسد. گرچه خط فارسی و عربی در اساس یکی است. او عربی را به همان شیوه می نویسد که هر زبان بیگانه ی دیگر، گیریم فرانسه یا ترکی ، را روی کاغذ می آورد؛ برای صداهایی که شنیده و تک واژه هایی که تشخیص داده در دستگاه نگارشی که می شناسد نشانه ها و نویسه هایی انتخاب می کند و بر کاغذ نقش می کند.

عوض شدن دستگاه نگارش یک زبان، آن زبان راعوض نمی کند. شعر نیما را می تواان هم روی نوار مغناطیسی ضبط کرد و هم رویCD . کیفیت ضبط فرق خواهد کرد، اما شعر همان شعر و در هر دو حال فارسی است. شاهنامه را نیز میتوان به خط فارسی عربی ، یا فارسی لاتین چاپ کرد. بازخوانی شاهنامه دشوارتر یاآسانتر خواهد بود، اما در هر دو شکل شاهنامه شاهنامه و فارسی است.

دانیال سالمیر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط _  | 

Takãmol e zabãn e fãrsi

تکامل زبان فارسی

زبان ها با هم تفاوت دارند اما منزوی از هم نیستند . هر زبانی در بستر تمدن و فرهنگی فراگیر تر تکامل می یابد.فارسی کنونی بیش از هر چیز حاصل تکامل این زبان بر بستر تمدن و فرهنگ اسلامی و ارتباط با زبان عربی است. اسامی ، واژه ها و مفاهیم وام گرفته شده از عربی را کنار بگذارید. چندان چیزی از ادبیات کهن فارسی بر جای نخواهد ماند .چه بسا فارسی امروز نیز زبانی نارسا شود.

اما فارسی امروز عملا از بستر قرون وسطایی زبان عربی جدا شده است. نوآوری های دست کم صد سال اخیر در زبان فارسی دیگر نه از فرهنگ و دنیای اعراب بلکه همه در تماس با فرهنگ و تمدن اروپایی پدید آمده اند و در ارتباط با دنیای مدرن شکل گرفته اند.
اسامی و مفاهیم نوین در زبان فارسی ,از واژه های نوپرداخته تا واژه های مستقم وام گرفته شده , اشکال و شیوه های تازه ی ادبی و هنری در این زبان از شعر نو تا رمان نویسی و روزنامه نگاری همه منشا در فرهنگ اروپایی و زبان های اروپایی دارند.
زمینه ی تکامل فارسی دیگر نه پیوندهای قرون وسطایی بلکه زندگی و جهان مدرن است.
مسئله به روشنی چنین است: آیا فارسی بستر نوین تکاملش را به رسمیت میشناسد ، یا آنکه در قید و بند های گذشته در می ماند؟

این انتخاب برای زبان فارسی اساسا انتخابی بر سر شیوه ی خط است:

حفظ شیوه ی خط عربی ، یا به کار گیری سیستم الفبایی لاتین؟

دانیال سالمیر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط _  | 

Dãnešhã va teknoložihã ye modern.

دانش ها و تکنولوژی های مدرن.

    با بیگانه دانستن سیستم الفبایی لاتین با فارسی به یک روند بیگانه سازی فارسی با دانش ها و تکنولوژی مدرن میدان داده می شود. هر دانش آموزی که پا به دبیرستان گذاشته ناچار بوده با این بیگانه سازی فارسی با دانش های نو در رنج و سکوت کنار بیاید.شیوه ی خط عربی امکان کوتاه نویسی های علمی را که از جمله در آموزش ریاضیات فیزیک و شیمی اجتناب ناپذیر است ندارد.برای فراگیری این علوم ناچاریم از خطی که در دبستان به عنوان خط فارسی آموخته ایم فاصله بگیریم.

دانیال سالمیر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط _  | 

.Eqtesãdi kardane ãmuzeš

اقتصادی کردن آموزش.

آموزش عمومی همه جا یک نیروی اقتصادی و بخش مهمی از اقتصاد است. بخشی است که هر اندازه تکنولوژی های دانش بشری بیشتر انباشت می شود ، اهمیت و گستردگی آن نسبت به دیگر بخش های اقتصادی فزونی می گیرد. سواد آموزی ، خواندن و نوشتن ،دیگر هیچ جا همه ی محتوای آموزش نیست ، مقدمه و جز هر روز کوچکتر این آموزش است.مردمی که بخواهند به امر آموزش جدی بیندیشند ( که دنیای امروز همگان را ناچار می کند چنین کنند .) ناچارند جنبه های اقتصادی آموزش را نیز در نظر بگیرند؛ اینکه چگونه میتوان با صرف زمان و انرژی کمتر بازده آموزشی بیشتر و بهتری داشت؟

لاتین شدن خط فارسی بزرگترین اقدام در اقتصادی کردن آموزش عمومی است.چرا که به کارگیری خط لاتین دشواری ها و آشفتگی های خط فارسی عربی را از میان برمی دارد ، و سواد آموزی را ساده می کند.به بیگانگی فارسی با کوتاه نویسی های علمی و فنی پایان می دهد و فراگیری علوم پایه را تهسیل می کند. و بالاخره خط لاتین امکان میدهد آخرین دستاورد های تکنولوژی آموزشی را ، به ویژه در زمینه ی کاربرد کامپیوترها ، ارتباطات و شبکه ی اینترنت ، بدون هدر دادن زمان ، صرف هزینه های گزاف و انتظاری همواره بی پایان برای انطباق دستاورد های تازه با شیوه ی خط عربی ،سریعا به کار گرفت. 

  

دانیال سالمیر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط _  | 

 Zamãn moqaddas tar ast.

زمان مقدس تر است.

تعلق خاطر به مکان، به سرزمين، به کشور، اعم از اينکه مقوله‌اى معتبر باشد يا خير، نقطه شروع درستى براى بحث تغيير خط نيست. شخصا آرزو ميکردم مردم جهان به يک زبان سخن ميگفتند و خود را اهالى زمين ميخواندند. تعريف علمى و مجاب کننده‌اى از مقولاتى چون فرهنگ، هويت و فرهنگ ملى و ميراث تاريخى ملت و غيره سراغ ندارم و معتقدم هر کس محق است نظر خويش را در خصوص اين مقولات و مسائل داشته باشد. از نظر من نقطه شروع درست براى بحث تغيير خط، سرزمين و مکان نيست، بلکه عصر و زمان است. انتخاب، انتخابى ميان ايران و غرب يا خاورميانه نيست. انتخابى ميان گذشته و آينده است. نظر ما راجع به ملت و مليت و عرق ملى هر چه باشد، دهها و در آينده‌اى نزديک صدها ميليون انسان به زبان فارسى سخن ميگويند و خواهند گفت. سوال اين است که اين ميليونها انسان در چه عصرى، در چه قرنى، زندگى ميکنند، چه زمانى بر آنان ميگذرد. اين سوالى فرهنگى نيست. عرق ملى و خودپسندى و بيگانه گريزى پاسخ آن نيست. مختصات زمانى اين مردم با معيارهاى روشنى قابل اندازه گيرى است. علم و فن زمانه چقدر در زندگى اين مردم نقش بازى ميکند، امکانات مقدور اين عصر براى آموزش، بهداشت، رفاه، امنيت، خلاقيت و سازندگى چقدر در زندگى اين انسانها راه باز کرده است. اين ميليونها نفر با اين شاخصها در کدام عصر زندگى ميکنند؟ اين سوالى است که بايد پرسيد. و اينجا است که تغيير خط براى فارسى زبانها جايگاه ويژه‌اى پيدا ميکند. تغيير خط بيش از آنکه دروازه‌اى براى جدال سرزمين‌ها و هويت‌ها و فرهنگ‌هاى ملى گذشته باشد، مجرائى است براى غلبه آينده بر گذشته. براى چشم گشودن فارسى زبانها به اين آينده و ماندن در صف پيشين اين مارش بسوى آينده. اگر اين آدمها حق دارند بياموزند و بياموزانند، آسوده باشند و در آسايش جهان معاصر خود نقش بازى کنند، بشنوند و بگويند، آنگاه تغيير خط يک ضرورت غير قابل انکار است. خط کنونى، مردم فارسى زبان را به زندگى در گذشته، به محروميت از ايفاى نقشى برابر در حيات علمى و فنى جهان معاصر و به محروميت از مواهب مادى و معنوى اين جهان محکوم کرده است. اين خط منزوى ميکند، محروم ميکند و عقب نگهميدارد. بايد تغيير کند.

جایگزینی شیوه ی خط عربی با لاتین

یک ضرورت زمانه است.

نادر حقیقیان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط _  | 

Xat bi taqsir ast.

خط بی تقصیر است.

نظر ما راجع به هويت ملى و ايرانيت و يا غرب زدگى و عرب ستيزى و غيره هر چه باشد، قبل از هر چيز بايد بپذيريم که خط و الفبا در اين معرکه بى تقصير است. خط به خودى خود فرهنگ نيست، تمدن نيست، هويت نيست، حتى زبان نيست. خط قراردادى براى ثبت و حفظ گفتار است. هيچ چيز در خود سمبلها و صورتهايى که ما براى نمايندگى کردن اصوات انتخاب ميکنيم نيست که به خودى خود چيزى راجع به يزدگرد سوم و ابومسلم و بوعلى سينا و گلستان و ترکمنچاى به ما بگويد. خط بر خلاف گفتار مضمون ندارد. يک ابزار است. يک ظرف است. ميتواند حامل هر ايده‌اى، هر فرهنگى، هر علم و هر جهالتى، هر عشق و هر نفرتى باشد. خط ميتواند قالبى براى ثبت هر فرهنگى، هر تاريخى و هر ميراث ادبى‌اى باشد. اين موضوعات بيرون خط تعيين ميشوند. تغيير خط فارسى يعنى تغيير روشى که بر طبق آن زبان فارسى، و آنچه به زبان فارسى گفته شده و ميشود، روى لوح سنگى، روى کاغذ، يا روى ديسک کامپيوتر حک ميشود. خطى خوب است که بتواند به اصواتى که به زبان آمده است هر چه بيشتر وفادار باشد و به هر کس که مقررات نگارشى مربوطه را بداند امکان بدهد که بسهولت دقيقا همان اصوات را بازسازى کند. اين اصوات، اين فرهنگ و اين گنجينه ادبى ميتواند خودپرست، غرب زده، عرب گريز و غيره باشد يا بشود. ميتواند انسانى و عادلانه باشد يا ضد انسانى و ظالمانه. هر چه باشد، اما، خط در اين معرکه بى تقصير است.
صحبت بر سر چگونگى نوشتن زبان فارسى است. حتى با خط جديد آنچه نوشته ميشود هنوز فارسى است. در واقع اعتقاد ما اين است که تغيير خط نه فقط زبان فارسى را تقويت ميکند بلکه براى جلوگيرى از زوال آن بعنوان يک زبان رايج و به معنى واقعى کلمه زنده، حياتى است.

نادر حقیقیان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط _  | 

Jang e tamaddonhã

 جنگ تمدن ها

در مرافعه ميان هويت ها و تمدن هاى غربى و ايرانى و عرب و ايرانى‌- اسلامى، تغيير خط فارسى به نفع کدام تمام ميشود؟ بحث من در مورد بى تقصير بودن خط ابدا به اين معنى نيست که تغيير خط بر اين روندها در جامعه ايران تاثيرى نميگذارد و شراط جدالى که از قرار ميان اين "فرهنگها" جريان دارد را دست نخورده باقى ميگذارد. تغيير خط دروازه عظيمى را بروى زبان و فرهنگ فارسى باز ميکند. پلى ميان اين حوزه زندگى فرهنگى با کل جهان امروز ساخته ميشود.

 

نادر حقیقیان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط _  | 

mohãjerat

مهاجرت

نسل دوم مهاجرین ایران و فارسی زبانان در اروپا ، آمریکا و کانادا کم کم پا به سن بلوغ میگذارند. این نسلی است که هنوز فارسی می داند . چرا که فارسی اکثرا زبان خانه است. اما به مرور زمان از این زبان دور می شوند. از جمله به این خاطر که خواندن و نوشتن فارسی نمی دانند. نه میتوانند نامه و یادداشت فارسی بنویسند و نه شعر و داستان و روزنامه ی بخوانند و فارسی شان را غنی کنند. یاد دادن خط عربی ، ناممکن نیست . اما این خطی است دشوار و پر زحمت که برای کودک یا نوجوانی که در اروپا یا آمریکا زندگی می کند نه در مدرسه و زندگی روزمره به کاری می آید و نه در تصویرش از آینده جایی دارد. «جور استاد و مهر پدر» هر اندازه پر ارج ، پر زحمتی و کم فایدگی خط را جبران نمی کند.

گسست با زبان فارسی در بین مهاجرین فارسی زبان پدیده یی خوشایند نیست . نمی توان به خاطر آن که سخن فردوسی و حافظ و نیما با شیوه ی خط عربی ثبت شده است صد ها هزار انسان را از آشنایی با این سخن و امکان همراهی ، همدردی و شرکت در زبان و فرهنگ فارسی و سرنوشت فارسی زبانان فراری داد. لاتین کردن خط فارسی برای جامعه ی مهاجرین ایران ضروری است.

بین خط و زبان ، باید زبان را انتخاب کرد. به جای بریدن از فارسی و دست و پنجه نرم کردن با پی آمدهای ناگوار آن می توان به  سادگی از شیوه ی خط عربی برید.

دانیال سالمیر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط _  | 

Eslãh e xat

اصلاح خط

بحث اصلاح خط فارسی عربی درست مثل دشواریها و آشفتگیهای این خط، بحثی بی انتهاست. بحث راه به جایی نبرده و نمی برد، چراکه هیچ گاه بر مشکل اصلی و بنیادی متمرکز نمیشود. پرسش این است: الفبای زبان فارسی چیست و آیا می خواهیم که خط و شیوه ی نوشتن فارسی را بر یک بنیاد الفبایی قرار دهیم یا نه؟

بحث اصلاح خط اگر بخواهد بحثی جدی باشد و راه به جایی ببرد، بدون ترس و تردید باید پیش از هر چیز دیگر کاستی های بنیادی خط و اصلاح الفبای آنرا نشانه بگیرد، اما متمرکز شدن بحث بر این هسته مرکزی اش فورا آشکار میکند که فارسی عربی خطی است اصلاح ناشدنی. این خط امکان رفرم را در خود ندارد و هر گونه رفرم جدی در آن ناگزیر به دگرگونی خط منجر میشود.

وارد کردن حرفهای صدادار در الفبا، مهمترین نیاز درست نویسی فارسی و اولین قدم در هرگونه رفرم جدی خط فارسی است. ولی حرفهای صدادار را چگونه میتوانیم وارد خط کنیم بدون آن که در عمل خط موجود را دگرگون کرده باشیم؟

برای وارد کردن حرفهای صدادار در خط کنونی ما به 6، و با دست کم به 5 نویسه ی تازه برای صداهای a, e, o, i, u, ow, نیاز داریم. آیا نویسه های تازه یی طراحی و به نویسه های موجود اضافه میکنیم؟آیا نویسه های تازه را در سری پیوندپذیر میگذاریم و یا در شمار پیوندناپذیرها؟ شمار نویسه ها به 38 و شکل های نگارشی آنها به 135 یا 140 خواهد رسید. آیا صرفه جویی میکنیم و نویسه های اضافی و کمکی را به حرفهای صدادار نسبت می دهیم؟ آیا این دسته از نویسه ها را از الفبا بیرون میکذاریم و چند نویسه نو برای حرفهای صدادار به الفبا اضافه میکنیم؟ چنین اصلاحی به هر شکلی انجام شود نتیجه ی آن در حکم دگرگونی خط است. چرا که متن های موجود بر مبنای این خط اصلاح شده ناخوانا خواهد شد و نیازمند بازنویسی به خط تازه خواد بود.

اما کشاندن بحث تا این سطح واقعی آن برای کسانی که خود را سرقفلی دار خط و زبان فارسی دانسته اند، پا گذاشتن در حریمی ناموسی تلقی شده است. در نتیجه آنچه به عنوان بحث اصلاح خط شاهدش بودیم در عمل تکرار حکایتی کهنه است: خانه از پایبست ویران است، خواجه در بند نقش ایوان است.

دانیال سالمیر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط _  |